دلم گز کردن خیابانها می خواهد با پاییز و با هوای پاییز و با نم نم پاییز. دلم بوی دیوارهای کاهگل می خواهد با نم پاییزی که در جان شان فرو میرود. دیوارهای کوتاه کاهگلی که فاصله میان دیدن و شنیدن را کوتاه میکنند. دلم صدای پاییزی می خواهد. از آن صداهایی که صدا نیست، نجوا است. کم است و کم جان و اما عمیق است و پر از شادی.
دلم جنوب را می خواهد. بوی نخلستان و صدای ماسهها و ریگها. خنکای چیت؛ وقتی زیر پایم سر میخورد تا گامهایم را ببلعد. بوی پیش و نم پنگاش میخواهم. آواز دریا و نجوای ساحل را می خواهم. دلم جنوب میخواهد. دلم خانه را می خواهد با صدای مادر و نگاههای عمیق پدر. دلم صدای آشپزخانه خانه را می خواهد و بوی خوب قلیه ماهی و ته انداز جنوب. پاییز را در جنوب می خواهم و جنوب را با حال و هوای پاییزیاش.
برچسب:
نویسنده: نرگس جعفری